چشم انتظارت بودم از آرامش آسونم کنی
از هر تمنا سر بری با بوسه ویرونم کنی
در واکنی، روی تنم دست نوازش ها بدی
آغوش بخشاینده تو تنها به این تنها بدی
چشم انتظارت بودم از این فصل سرما رد بشیم
خورشید تابستونی یک ساحل ممتد بشیم
آتش بگیریم از هوس ، دریا تماشامون کنه
شرم حریق ماسه رو ، در موج ها پنهون کنه
خاکستر امواجو از دریا دوباره تر کنیم
موجو بگیریم از نسیم ،اونها رو عاشق تر کنیم
چشم انتظارم سال ها اینها به تو تعبیر بشه
می ترسم از فردا شدن ،شاید که فردا دیر بشه!
| |