اصلاح نظام اداری در پرتو مدیریت علوی:
نظامهای اداری در این کشورها به افراط در تمرکز استوارند که علت آن عدم اعتماد به کارگزاران و رغبت مدیران به تحکیم سلطه برکارکنان خود میباشد . از سوی دیگر ، گرایش به بوروکراسی و ترکیب بوروکراسی با نظام متمرکز، موجب پیدایش نظامی متفاوت در بین آنها گردیده که عیبهای نظام بوروکراتیک را دارد ولی نمیتواند از محاسن آن به خاطر وجود نظام افراطی متمرکز بهره ببرد . همچنین عقب ماندگی نظام اداری ناشی از بیتوجهی به بخش مدیریتی و عدم تربیت کادر مدیریتی مناسب و کارآمد و تقلید کورکورانه از نظام مدیریتی غرب عامل دیگری برای انحطاط مدیریت در این کشورها محسوب میگردد[1].
بیتوجهی به مصالح عمومی، توجه مدیران به منافع شخصی ، بیتوجهی به ضوابط اداری در انتخابها و گزینش افراد و گرایش به روابط شخصی ، تمرکز گرایی افراطی و سلطه بر کارکنان ، کنترل مستقیم و افراطی ، عدم آموزش دقیق و مستمر و گرایش به سمت گزارشهای اغراق آمیز درباره اقدامات و غلبه این امر بر کار حقیقتی انجام شده ، همه از مظاهر بیماریهای مدیریتی است که نظامهای اداری امروزی از آن رنج میبرند .
در این قسمت سعی داریم با بهرهگیری از بیانات گوهربار و شیوههای مدیریتی امام علی (ع)، آن اسوه تدبیر و مدیریت ، راه حلهایی جامع و مانع برای مشکلات مذکور بیابیم و به جهانیان بنمایانیم که مدیریت اسلامی، کارآمدترین شیوه برای اداره امور جامعه است . در این راستا با الهام از سخنان و سیره گوهربار آن حضرت ، راههای اصلاح نظام اداری را برمیشماریم :
1- اجرای اصل مدیریت غیر متمرکز :
با اجرای این اصل ، قدرت و اختیار تصمیمگیری به سطوح پایین اداری تفویض
میگردد و با حلّ مشکل ارتباطات سازمانی و ایجاد نظام فعّال ارتباطی از سلسله مراتب
اداری که موجب هدررفتن انرژی و سرمایه میگردد، بینیاز میشویم .
حضرت، این اصل را در مدیریت مناطق تحت فرمان خویش و حتی در مدیریت پایتخت حکومت خویش (کوفه) به کار بست و آنجا را به هفت بخش با فرمانداریهای مستقل تقسیم نمود[2]. همچنین حضرت به والیان و حکمرانانی که برای بلاد اسلامی تعیین مینمود اختیارات تام و کاملی اعطا میکرد و خود بر کار آنان نظارت مینمود . چنانکه در منشور مدیریتی خویش خطاب به مالک اشتر ، اختیارات زیر را به وی تفویض مینماید :
تعیین مشاوران ، تشکیل مجالس مشورتی ، ایجاد و تجهیز ارتش ، ترسیم سیاست خارجی در هنگام جنگ و صلح ، حفظ امنیت داخلی ، تشکیل قوّه مقنّنه و بهرهبرداری از منابع و هزینههای مالی آن سرزمین[3].
لذا ملاحظه میگردد که مدیریت علوی،مدیریتی کاملاً غیر متمرکز است که بر مبنای اعتماد و اطمینان کامل به کارگزاران و والیان استوار است و البته با دقت و ظرافت مورد نظارت و ارزیابی قرار میگیرد .
2- انتخاب شایسته مدیران و مسئولان :
اصولاً وقتی گزینش و انتخاب، سالم و شایسته باشد، تفویض اختیار مشکلی ایجاد
نمیکند . کسانی که دارای لیاقت، مسئولیت پذیری، قدرت،پاکی، شکیبایی و علاقه وافر
به مصلحت عمومی باشند، هیچگاه تحت تأثیر تمایلات نفسانی و غرایز شیطانی مدیریت
نمیکنند . لذا حضرت علی (ع) در انتخاب مدیران برجسته و عالی، حساسیت
فوقالعادهای به خرج میداد و به مالک نیز توصیه مینماید : «کارگزاران خود را از میان
انسانهای باتجربه و با حیا و از خانوادههای پاک و پارسا که در مسلمانی سابقه بیشتری
دارند و از حیث اخلاق،کریمتر و آبرویشان محفوظتر و طمعشان کمتر و عاقبت اندیش
ترند، برگزین»[4].
اینها شرایطی است که باید در مدیران و کسانی که آنها را در اجرای امور یاری میکنند،
وجود داشته باشد تا قدرت ، آنها را فاسد و منحرف نکند و یکی از مهمترین دلایل
نابسامانی سازمانهای اداری در جوامع امروزی، نبود چنین شرایط و ویژگیهایی در
مدیران و مسئولان آن سازمانهاست.
3- اجرای اصل مشارکت:
چنانچه در گفتارهای پیش ذکر شد یکی از مهمترین علل موفقیت مدیریت ژاپنی،
بهرهگیری از اصل مشارکت میباشد. دخالت دادن کارکنان در امور و مشورت نمودن با
آنان علاوه بر اینکه موجب استواری رأی مدیر میگردد و او را در تصمیمگیری درست
توانا میسازد، باعث میشود تا کارکنان نیز به جایگاه و اهمیت وجودی خود آگاه گردند
و با دلگرمی بیشتری به کار و فعالیت بپردازند.
امام علی (ع) در لزوم مشورت و پرهیز از استبداد و خودرأیی میفرماید: « کسی که
استبداد رأی داشته باشد، هلاک میشود و هرکس با مردان بزرگ مشورت کند در عقل و
دانش آنها شریک شده است»[5]
از دیگر مزایای جذب مشارکت کارکنان، حضور شورانگیز و پر تلاش آنان برای تحقق
اهداف سازمانی میباشد. وقتی کارکنان ، کار را از آن خود و موفقیت حاصل از آن را،
افتخاری برای خود بدانند، طبیعی است که از هیچ کوششی در راه انجام بهتر و نیکوتر
کار، دریغ نمیورزندونهایت توان وهمّت خویش رادرانجام درست و دقیق آن بکار
میگیرند و این ، بزرگترین سرمایه برای یک سازمان موفق است.
4- فراهم نمودن امنیّت شغلی:
کارمند در اداره باید از دو جهت در امنیّت کامل باشد: 1- از جهت ماندگاری دائمی در شغل و ثبات شغلی 2- از جهت تأمین نیازهای معیشتی. این از اصول مهـم مدیریت ژاپنی است[6] که حضرت در 13 قـرن پیش همین اصول را به مالک اشتــر یـادآور شـده است و
میفرماید: « برای کارکنان خود، زندگی شایستهای فراهم نما تا نیازشان برطرف گردد
و به مردم کمتر نیاز پیدا کنند»[7] چنانچه ملاحظه میگردد در این فرمان به برآوردن
نیازهای کارمندان اشاره شده است نه فقط حقوق و مزایای ماهانه لذا هم نیازهای
معیشتی و هم ثبات و امنیت شغلی و حتی نیازهای عاطفی و روانی را نیز شامل
میشود.
5- فعال نمودن خودکنترلی:
در نظامهای بوروکراتیک ، کنترل تنها جنبه بیرونی دارد لذا کار فرد ، تا زمانی که زیر
نظر ناظر و کنترل کننده است، در جهت هدف میباشد و با برداشتن نظارت و کنترل ،
از مسیر صحیح خارج میشود و به انحراف و تخطّی میگراید. تشکیل ادارات و دوایر
قضایی و رسیدگی به تخلفّات و جرایم اداری در سازمانهای امروزی به خوبی بیانگر
ناکام بودن کنترل بیرونی و تبعات ناشی از آن میباشد اما در سیستم نظارتی اسلام،
انسان علاوه بر کنترل بیرونی ، از کنترل درونی نیز برخوردار است و آنقدر که به
کنترل درونی بها داده میشود، به کنترل بیرونی التفات نمیشود. اسلام در کنترل درونی
، از یک سو خداوند را ناظر بر تمام عالم امکان میداند، «ناظری که حتی به خیانت
چشمها و محتوای فکرها و اندیشهها نیز آگاه است». [8] و از سوی دیگر فرشتگانی را
مأمور ثبت اعمال خیر و شرّ انسان قرار داده است، [9] فرشتگانی که از نگاشتن هیچ
چیز هر قدر هم که کوچک و ناچیز باشد، فروگذار نمیکنند [10] و همچنین نفس لوّامه را
نیز واداشته که دائماً انسان را نسبت به بدیها، سرزنش و ملامت نماید. [11] لذا میبینیم
که سیستم کنترل درونی اسلام یا به عبارتی «خود کنترلی» بسیار قویتر و استوارتر از
کنترل بیرونی است و همین امر ، مسلمانان راستین را به دوری از گناه و لغزش ـ
علیرغم نبودن کنترل بیرونی ـ فرا میخواند. امام علی (ع) در اینباره میفرماید: «خدا
رحمت کند کسی را که مراقب امر پروردگارش باشد و از گناه خویش بیمناک باشد».[12]
تجربه مدیریت اسلامی ثابت کرده است که «خود کنترلی» به مراتب از کنترل بیرونی
اثر بخشتر و کارسازتر میباشد و نقش مؤثرتری در سلامت سازمانی دارد و راه
حصول آن ، همانا افزایش تقواست.
6- آموزش مستمر و ضمن خدمت:
آموزش ، سازمان را فعّال و پویا میکند و کارکنان را با مهارتهای جدید و تکنیکهای
مدرن آشنا میسازد که ثمرة آن ، بالارفتن بهرهوری سازمان و دوام و بقای سازمان
خواهد بود. سازمانی که نتواند با دانش و مهارتهای روز حرکت کند و خود را با
محیطش سازگار سازد، محکوم به فناست لذا آموزش مداوم و مستمر ، تنها راه بقاء و
دوام سازمان است. امام علی (ع) بر این اصل بسیار تأکید نموده است و خود نیز عملاً
در امور مختلف به آموزش زیردستان میپرداخت. به عنوان مثال ، امام قبل از شروع
نبرد و مبارزه با دشمن تکنیکهای ظریف و دقیق نظامی را به سربازان و سرداران سپاه
آموزش میداد و از آنان میخواست که در مقابله با دشمن ، این دستور العملها را دقیقاً
رعایت نمایند. چنانکه در آغاز جنگ صفّین خطاب به لشگریان میفرماید: « ای گروه
مسلمانان ، لباس زیرین را ترس خدا و لباس رویین را آرامش و خونسردی قرار دهید.
دندانها را برهم بفشارید تا مقاومت شما در برابر ضرب شمشیر دشمن بیشتر گردد ،
زره نبرد را کامل کنید ، پیش از آن که شمشیر را از غلاف بیرون کشید، چند بار آن را
تکان دهید، با گوشه چشم به دشمن بنگرید و ضربت را از چپ و راست فرود آورید و با
تیزی شمشیر بزنید و با گام برداشتن به پیش ، شمشیر را به دشمن برسانید … »[13]
حضرت همچنین تجربه آموزی را امری دائمی و مستمر میداند و میفرماید: « تجربهها
پایان نمیپذیرند و شخص خردمند هم در پی افزودن تجربههای خویش است».[14] لذا
آموزش علم و تجربه باید دائمی و مستمر باشد و محدود به مقطع زمانی خاصّی نشود.
7- مبارزه با روابط و حرکت بر مبنای ضوابط:
بیشتر کارکنان از مشکل رابطه سالاری در سازمانها و ترجیح دادن نزدیکان و
وابستههای مدیران بر دیگران و اعطای امتیازات شغلی و سرعت بخشیدن در کار آنها
رنج میبرند. این امر به از بین رفتن معیارها و ضوابط قانونی در سازمان منجر خواهد
شد و در نهایت به رابطه کارکنان با سازمان بسیار لطمه خواهد زد. اصولاً رابطهگرایی
(رانت خواری) نوعی تبعیض و ظلم به حقوق دیگران است و نارضایتی، طغیان و
مقاومت دیگران را بدنبال خواهد داشت .
حضرت (ع) با این پدیده به طور قاطع و جدّی برخورد نموده است و با قاطعیّت تمام ،
والیان خویش را از عواقب آن برحذر داشته است. چنانچه خطاب به مالک اشتر
میفرماید: « مبادا امتیازات ویژه را به نزدیکان و خویشانی که به خودسری و گردنکشی
و درازدستی و کمی انصاف خو کردهاند، بدهی، زیرا سود و منافع این امتیازات ویژه